خرید بک لینک

این خانه کلنگی خوشحال عاشق، است

این قامت خمیده ی چون دال عاشق است

این پیکر نحیف و ترک خورده و چروک

این کوه درد، در همه احوال، عاشق است

روییده در حیاط دلش لاله های سرخ

این سبز سرخ، در همه ی سال عاشق است

با این که داغ می چکد از سقف روح او

اما هنوز خرم و خوشحال، عاشق است

سر خم نمی کند به خدا جز به پای عشق

این بیستون، غرور کهنسال، عاشق است

افتاده زندگی به خدا روی پای او

این پیر عشق – مرگ بد اقبال! – عاشق است

سال تولد دل او را ز من بپرس

دارد اگر هزار و نَود سال، عاشق است

«هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق»

او زنده است، چون که به هر حال عاشق است

برچسب: نویسنده: یوسف مرادیان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:54

صفحه بندی