اینجا که من هستم، وبلاگ تهران کلمه غمگین است
پیشانی روحش، از غصه پرچین است
شهری است دم کرده، زرد و ورم کرده
بر چهره سردش، یک زخم چرکین است
شاه و گدا دارد، یعنی که کوخ و کاخ
آب و هوای آن، بالا و پایین است
گاهی دلش آرام، گاهی دل آشوب است
یک روز مستغنی ست، یک روز مسکین است
گاهی مسلمان است، مانند سلمان است
گاهی یزید است او، بی دین و آیین است
آمیزه ای مُبهم، از اشک و لبخند است
یک روز تلخِ تلخ، یک روز شیرین است
دلسنگ یا دلتنگ؟ شیطان و یا انسان؟
اصلا نمی فهمی، آن است، یا این است!
حال خراب او، از چهره اش پیداست
این شهر افسرده، وبلاگ تهران کلمه غمگین است

