عصر سنگی
باز هم یک صبح دیگر، برزخ دنیا، عزیزم
می شود آغاز دنیا، با هبوط ما عزیزم
باز هم یک صبح دیگر، صحنه روشن شد دوباره
چیست نام بازی ما؟ آدم و حوا، عزیزم
دوست داری من بگویم، یک دروغ عاشقانه؟
دوستت دارم همیشه! خوب شد حالا عزیزم؟
خواب مجنون دیده ای تو؟ نوش جان چشمهایت
زندگی کن تا همیشه، با همین رویا عزیزم
هیچ تضمینی ندارد، این که مجنون تو گردم
چون که در قاب نگاهم، نیستی لیلا عزیزم
من همین هستم که هستم، آدمی از نسل اکنون
عاشقم، اما شبیه مردم اینجا، عزیزم
عشق مصداقی ندارد، در دل نابالغ من
من خودم را دوست دارم، گریه کن حوا، عزیزم
می زنم بیرون ز خانه، روزنامه... روزنامه...
کُشت مردی را شبانه، یک زن زیبا، عزیزم
صفحه ی باز حوادث، یک جنون عاشقانه
قتل یک لیلای دیگر، در خیابان ها عزیزم
هیچ تصمیمی ندارم، از برای عشقبازی
خط بزن عاشق شدن را، تا شب فردا عزیزم
پاک کن مضمون دل را، عشق تعطیل است دیگر
نیست در این عصر سنگی، عشق سهم ما، عزیزم
برچسب: و باز هم یک بچه راستگو,باز هم ظلم به یک زن,
نویسنده: یوسف مرادیان